92/3/2 روز مرد
عزیزای دلم روزتون مبارررررررک , انشاالله شما دوتا عسل و مسل هم یه روزی بابا میشید و واستون روز پدر رو جشن میگیرن ( این جشن به عهده خانم و بچه ها میباشد )
عزیزای دلم امروز با هم رفتیم و واسه بابایی کیک خریدیم ] بعدم با کادو و سالاد میوه ( مخصوص مونس ) و شام ( کباب دنده که بابا عاشقش شد ) و خنده های شیرین شما از باباجون پذیرایی کردیم و کلی بهش خوش گذشت ...
و اماااااااااااا :
امیر علی جون میتونی چند دقیقه بشینی , خودتم خیلی دوست داری ...
موهاتو کوتاه کردم و فشنیت بهم خورد ولی کوتاه که شد خیلی بهتر شده , ماه شدی 
دستاتو که میگیریم ( ایستاده ) تاتی میکنی !
ایلیا جون ...
امروز گفتی بابا , اونم چند بار ...با بابایی خیلی حرف میزنی و هرچی میگه اداشو درمیاری و میخندی 
بهت که نون میدم تا کم کم بخوری وقتی یه تیکه گنده میکنی و من ازت میگیرم گریه میکنی وحشتناک و تا نون رو دوباره بهت میدم میخندی
واسه چکاپ 7 ماهگی دکترت گفت قدت بلنده وجزء بلندقدها هستی ( ماشااااااااااااالله )
اینجا بابا اومد چای بخوره که یهو محکم لیوانو گرفتی و میخواستی بخوری , خوبه سرد بود چایی !!!
کلا خیلی به لیوان چای علاقه مندی

مامانی موهات اینجا کوتاه نشده هااااااااااا 

فدای اون صورتت شم , شیر میخوای اینجوری نگاه میکنی 

پسرااااااااااااااا دیووووووووووووووووووووووووووووونتووووووووووووووونم


92/3/2 روز مرد
